X
تبلیغات
× ستاره ×

امروز روز ستاره هنوز بیداری بازم امشب خواب نداریه

روز آشناییمون

وای که چه قدر اون روزا به هم رسیدن برام غیر ممکن بود

و اگر بهم میگفتن یه روزی میاد مثه امروز که تو خونه خودت خونه تو و خسرو نشستی

و منتظر همسرتی که از سر کار بیاد پیشت عمرا باور میکردم :)

ولی  خدا خواست و شد

خدا خواست که ۲۷ مهر  روز ما بشه

۶ سال شد ۶ سالی که زندگیم یه رنگ و بوی دیگه گرفت

تو این ۶ سال با هم بزرگ شدیم و عاشق شدیم :love:

الان خیلی خوشحالم خوشحالم که ماه من شدی

و خدا رو شکرمیکنم که ۶ سال پیش چنین روزی سرنوشتمونو این همه قشنگ برامون نوشت

مرسی خدای مهرفون برای روزای غمگین گذشته و روزای شاد حال و آینده:*

خدای مهرفون خسرو جونمی  منو همیشه شاد و سالم  نگه دار

مبارکمون باشه عشقم بوووووووووس

 | 

از شب بي انتها با تو نمي ترسم.
از غروب لحظه ها با تو نمي ترسم
با تو از رگباره دلتنگي ,از جدائي ها نمي ترسم..
با تو از غم ها هراسي نيست..
از شب و سرما هراسي نيست.

من شكوه عاشقي را با تو فهميدم
لحظه هاي زندگي را باتو فهميدم
در حريم با تو بودن از تو روئيدم
من بهاره تازگي را با تو فهميدم.

سالگرد ازدواجمون مبارک یوهوووووووووووووووووووووووووووووووووو

دوست دارم ماهم:×××××××


 | 
امروز کل وبلاگمو خوندم با همه کامنت هاش و نوشته هاش

کلی یاد گذشته کردم و دوستام دلم برا همشون تنگ شده

آخی چه روزایی بود :)

میخوام بازم اینجا شعر بنویسم

دوست جونای قدیمی بازم میاین پیشم؟:P

چه حس خوبیه این که تو هستی و
عاشق تر از خودم پیشم نشستی و
عادت میدی منو به مهربونیات
تا من نفس نفس دیوونه شم برات
چه حس خوبیه این که تو بامنی
اینکه به روی من لبخند میزنی
اینکه به فکرمی به فکر من فقط
هر چی نگات کنم سیر نمیشم ازت
با تو به زندگیم دلخوشی اومده
خوشبختی منو چشمات رقم زده
چه حس خوبیه شیرین لحظه ها
شادم کنار توووووو
همینو من میخوام
مراقبی یه وقت
من بی قرار نشم
سنگ صبورمی که غصه دار نشم
عادت میدی منو به مهربونیات
تا من نفس نفس دیوونه شم برات
چه حس خوبیه شیرین لحظه ها
شادم کنار توووووو
همینو من میخواممممممممممممم

اینم واسه شروع :D

 | 

تفلدم مبارک :D

 | 


 | 

دل من تنگ دو ماهی است

و سرم مزرعه ی سبزه ی عید

در نگاهم سیبی است که به دستور تو سرخ است و لذیذ

سنجد سادگی از لحن کلامم پیداست

غزلم سرکه ی انگور و شراب

... چشم من سیر ز هر منظره ای است

تا تو هستی و تو را می بینم

سمنو مزه ی احساس من است

سینی خاطره ها را چیدم

تا که در یاد تو سرسبز شوم

یاد تو هر چه که تکرار شود تازه تر است

باز هم فصل بهار

رویشی در دل من

قد یک ارزن کوچک سر شوقی دارم

قد یک باغ، امید

دل من مزرعه ی یاد خداست

دانه بکار و ببین

خوشه ی عشق و کمال

من بهارم زیباست

لحظه ی رستن من از دل خاک سیاه

لحظه ی پروازم از دل پیله ی تنگ

وه چه سبزم ،چه لطیف

وه چه شادم ،چه سبک

یک نفر از ته دل با صدای خود من می گوید:

«فصل دیدار مبارک بادت

لحظه هر لحظه بهاری دگر است»

آی از قافله ی سبز شدن جا نمانی دل من .

طبق روال هر ساله  وبلاگ دوست داشتنی ام وقایع امسال رو مینویسم

فروردین 89

بوی بهار و عید دیدنی- خرید جهاز

اردیبهشت 89

 اردیبهشت دوست داشتنی من خرید و خرید و خرید بله جهاز خرون – تفلد ستاره خانومی- سفر به غار علیصدر- دیدن دوستای وبلاگیم

خرداد 89

بازم خرید و سرچ کردن تو اینترنت واسه مارک وسایل و لباس عروس و دست گل و ... شریک شدن خسرو با دوستش

تیر 89

امتحان- درس- خرید -  تعمیرات خونه- خستگی  رزرو آرایشگاه و.....

مرداد 89

10 مرداد عروس خانوم عروسی -شادی -ماه عسل -کیش -و همخونه شدن

شهریور 89

 تفلد خسرو مهربونم اولین ماه رمضون تو خونه خودمون دفاع پروژه خانوم مهندس شدم هورااااااااااااا مسافرت شمال

مهر 89

خونه داری  اولین تجربه ها در آشپزی پختن غذا های جدید حس و حال جدید

آبان 89

بازم مثه مهر خوش  میگذشت  وقتی هر روز عشقتو کنارت میبینی به هم زدن شراکت دوست خسرو و بدهکار شدن ما

آذر 89

رفتن به سر کار تو شرکت خسرو اینا البته شرکت خودمونه پس میگیم شرکت ستاره اینا

دی 89

یه کم اعصاب نداشتم بیخودی ولی خوب بود زندگی متاهلانه و شاد

بهمن 89

ولنتاین و سفر به شمال خیلی خوش گذشت فیل شدن وبلاگ مخفی

اسفند 89

 کلاس های ایزو و مدرک- ایزو گرفتن واسه شرکتمون -سفر به مشهد خونه تکونی عوض کردن ماشینمون و اولین عید تو خونه عشق ماه و ستاره

 

 

سال 89 هم داره تموم میشه با همه خوبی ها  و بدی هاش

خدا رو شکر برای ما سال خوبی بود سال عروسی و شادی

انشالله سال جدید  واسه همه شما دوست جونیا سال خوب و شادی باشه

عیدتون مبارک

 | 

امروز به روز قشنگ تو تقویم زندگی ماست یه روز قشنگ و مهم که اگر نبود الان من و تو کنار هم نبودیم

امروز 27 مهر  89 ما وارد ششمین سال آشناییمون میشیم.

انگار همین دیروز بود که اومدی تو وبلاگم و برام نوشتی

چه روزایی گذروندیم چه خوشی هایی چه گریه هایی چه آرزوهایی داشتیم

خدارو شکر که الان به بیشتر اون آرزو ها رسیدیم

فکر کن چه قدر برامون محال بود اینکه  به هم برسیم و رسیدیم

چه روزایی بود الان که دارم به اون شبا و روزا فکر میکنم یه لبخند میاد گوشه لبم

اون من بودم که این همه نا امید بودم اون من بودم که اون نامه رو نوشت اون تو بودی که  اون همه دپسرده بودی

نازی  یادته  اسمتو گذاشته بودی مزه تلخ عشق

من چه قدر غصه میخوردم برای دل شکستت عزیزم  

چه قدر باهام دردودل میکردی چه قدر باهات درد و دل  میکردم

چه روزا و شبایی بود اون موقع که تنهایی عاشقت شده بودم  و میخواستم تو نفهمی

الان که فکر میکنم میبینم چه قدر تابلو بودم

تو هم اذیتم میکردی ها

یه روز میگفتی : ستاره میدونی مزش به چیه  این که ما تا آخر عمر نه همدیگرو میبینیم نه صدای همو میشنویم دو تا دوست اینترنتی

یادته میگفتی میخوام بیام خونتون برام فسنجون بپزی بعد به شوهرت  بگم من کیم؟

میگفتی: ستاره منو عروسیت دعوت کنی ها میخوام پشت سر ماشین عروست بوق بوق بازی کنم

بعد یه روز دیگه میومدی کلی  مهربونی میکردی محبت میکردی عشقولانه میشدی

باز فرداش  یه جور دیگه میشدی خداییش دیوونه کرده بودی منو  

تا که اون روز رسید که گفتی میخوام یه چیزی بهت بگم و عید بود و من نمیتونستم بیام نت

بالاخره 14 فروردین تونستم بیام

تو کل زندگیتو برام تعریف کردی که چی کار کردی کجا رفتی با کی رفتی همه همه همه رو

و بعد ازم خواستی که باهات بمونم ازم خواستی که فکر کنم

منم الکی گفتم باشه تا فردا فکر میکنم

ولی من همه فکرامو کرده بودم و  میدونستم که جز تو هیشکی نمیتونه عزیز من باشه  

و دیگه همش  من بودم  و تو و یه دنیای عاشقونه تا همین الان الان

که داره  5 سال از اون روزا میگذره 5  سال کم نیست

تو توی این 5 سال بهترین لحظه هارو برام ساختی  

الان دوست دارم  از خدا تشکر کنم که اون روز وبلاگ منو آورد جلو چشم تو بعد به تو گفت براش کامنت بذار پسر

بعد به من گفت دخترم این کامنت با بقیه فرق داره ها

بعد من رفتم تو وبلاگت  خدا بهم گفت  شما به هم نیاز دارید

و بعد به تو گفت با من درد و دل کنی و به من گفت با تو  مهربونی کنم

خدای مهربونم مرسی که ما رو راهنمایی کردی مرسی که ما رو به هم رسوندی تا  خوشحال باشیم

تا ما بخندیم و تو هم با ما بخندی  

امسال 27 مهرمون با تولد امام رضا یکی شد امام مهربونی که تو حرمش برای به هم رسیدنمون کلی دعا کرده بودم و حاجتمونو داد

خدارو شکر

 

شايد اين بار سلام آغاز دوستي نبود

يادت مي آيد چه ساده شروع شد

به سادگي يك لبخند شايد

گفتي:

ستاره هنوز بيداري بازم امشب خواب نداري  ----+

به دلم نشست

چه قدر هم

گفتي

گفتم

و شايد به همين سادگي

من شدم دوست تو

تو شدي دوست من

دوستِ دوستِ دوست

دو دوست كاملا متفاوت

از عشق گفتم

از عشق گفتي

و عاشق شديم

خنديدي

خنديدم

و عشق  ذره ذره

با لبخند هاي شيرين من و تو

جريان گرفت

سكوت كردم

سكوتم را شكستي

و من با تو از شادي ها گفتم

و تو با من از خوشبختي  

و من امروز

در هجوم اين پاييز

خودمان را مرور مي كنم

و حرف هاي تو را

و لبخند تو را    

ومهرباني تو را

وعشق تو ر ا

 و غم ها  

و شادي هايمان را  

و کنار هم بودن را

و آینده ر

و تو را و من را

 صداي تق تق حضورت مي آيد

آدمكت روشن مي شود

و من سلام مي كنم

و تو سلام مي كني

و  مي خندي

و من نيز.

و عشق تا هميشه پيداست


ماه من به دنیای من خوش اومدی

 

 | 

سلام ماه کوچولوی من

عزیزترین هدیه خدا واسه خوشبختی من

خوش اومدی به دنیا خوش اومدی به دنیام

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم كه تو خلق شده ای برای من تا زيباترين لحظه ها را برايم بسازي

تو خلق شده ای تا مهربان ترین من باشی

تو وجودت واسه من یه معجزس یه معجزه تا عاشق بشم  عاشق یه دنیا مهر و مهربونی

امروز  پنجمین سالیه که روز تولدت کنار همیم

 پنجمین سالیه برای من به دنیا اومدی

 و من با  تو تو قلب کوچیکم  یه ماه قشنگ دارم که قلبمو  با عشق و محبت نورانی کرده

عزیزکم  بهت تبریک میگم روز آغاز شدنت رو

مرسی که به دنیا اومدی

مرسی که مال من شدی تا من به خودم ببالم از داشتنت

دوستت دارم ماه مهربونم

 | 
 

الان درست دو هفته مونده به عروسی ما

میخوام اینجا بنویسم برای تو

برای تو وبلاگ دوست داشتنی من

تویی که ما رو با هم آشنا کردی اگر من تو رو ایجاد نمیکردم اگر خسرو نمیومد اینجا

من الان این همه خوشبختی رو نداشتم

چه روزاییی با هم داشتیم هر کدوم از پست های این وبلاگ 5 ساله حس این 5 سال منه

همه شعراش همه متن هاش حال روز اون لحظه های منه

چه شعرای غمگینی بود وقتی تنها بودم

چه شعر های عاشقانه ای وقتی عاشق شدم

 همه این پست ها منِ اون روز هاست

اون شعر هایی که میگفتم:

:::: هر چه بیهوده مرا کشت،

                               بسم بود،

                                            بسم!

نفس بی کسیم زنده دلان

                            قطع کنید

 

سینه ام چاک کنید،

این غبار سیه از روی رخم ،

                                      پاک کنید.

به چه کار آید این چشمه خون؟

این تن مرده مرگ

                         که تن زنده من کرده چنین آواره.

از کف سینه ام آرید برون

      ببرید،

                   ببرید،

                             در بیابان سکوت!

زیر مشتی لجن و

                     سنگ سیه

                                    خاک کنید!!!!!!

 

                                       یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384

 

 

و تنهایی هام

 

:::: قصه غربت و سر گردونيا مو

براي پنجره ها زمزمه كردم

همنفس با شباي ابري و دلتنگ

غصه هامو بي صدا زمزمه كردم

 

دنبال يه نيمه گمشده بودم

كه با هم يه سيب كاملو بسازيم

دنبال حريفي بودم كه منو اون

زندگيمونو به پاي هم ببازيم

 

يه ستارم يه ستاره غريبه

گوشه يه كهكشون بي نهايت

راهو گم كردمو سر گردون و تنها

وسط يه آسمون بي نهايت

 

گشتن و گشتن و تا هميشه گشتن

به همه پنجره ها سرك كشيدن

قصه منو  تو مثل مهر و ماهه

جستجو حتي براي نرسيدن

 

يه ستارم يه ستاره غريبه

گوشه يه كهكشون بي نهايت

قصه منو تو مثل مهر و ماهه

جستجو حتي براي نرسيدن

 

                 پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385

           

 

 و بعد حرف های نزدیک شروع شد و من ترسیدم

:::: مهربانی  جاده ای است

که هر چه پیشتر رود،خطرناک تر می گردد.

نمی توان بازگشت...

اما لحظه ای باید درنگ کرد

و شاید چند گامی به بیراهه رفت.

مدتی است که بر جاده هموار میرانیم...

حرف های نزدیک دارند فرا میرسند،

خطر ناک است!

 

 و ناگهان عشق

 

 

::::اشک رازی است

لبخند رازی است

عشق رازی است

 

اشک آن شب لبخند عشقم بود.

 

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی...

 

من درد مشترک ام

مرا فریاد کن.

 

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با ماه

و من با تو سخن می گویم

 

نام ات را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست.

 

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان جنگل که با درخت سخن می گوید.

 

زیرا که من

ریشه های تو را در یافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست

                       یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385

           

عشقی که شاید اون موقع ها نمیدونستم سرانجامش چیه فقط یه حس مبهم بود که خودم میدونستم و خدا

ولی یه روزی اومد که تو هم اعتراف کردی به عشق و اون روز آغاز شدیم

 

 

::::داني از زندگي چه ميخواهم

من تو باشم ‚ تو ‚ پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود

بار ديگر تو، بار ديگر تو

 

آنچه در من نهفته درياييست

كي توان نهفتنم باشد

با تو زين سهمگين طوفاني

كاش ياراي گفتنم باشد

 

بس كه لبريزم از تو مي خواهم

بدوم در ميان صحراها

سر بكوبم به سنگ كوهستان

تن بكوبم به موج دريا ها

 

بس كه لبريزم از تو مي خواهم

چون غباري ز خود فرو ريزم

زير پاي تو سر نهم آرام

به سبك سايه تو آويزم

 

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه نا پيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست......

 

سه شنبه چهاردهم فروردین 1386

           

و شعر ها عاشقانه تر شد

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!

همه انديشه ام انديشه فرداست،( روز دیدار)

 

 و باز عشق

 

:::: آری عشق زیباست،دوست داشتن زیباست،

 

می نویسم از عشق،از دوست داشتن،

 

آری او زیباست،او دوست داشتنی است،

 

می نویسم از او،

 

آری او یعنی عشق،او یعنی دوست داشتن،

 

می نویسم از او...می نویسم می نویسم....!

 

دارمش دوست،دارمش دوست،

 

مهرم از اوست،جانم از اوست،

 

می نویسم تا بداند،

 

هر چه هستم،هر که هستم،

 

من به عشقش زنده هستم...

 

می نویسم از عشق،

 

می نویسم از او...

 

تا اینکه خدای مهربونمون کمکمون کرد دستمونو گرفت ما  رو کنار هم نشوند عقد

 

و الان دو سال از اون روز میگذره و این بار عروسیمونه ۱۰ مرداد

توی این 5 سال هیچ وقت فکرشم نمیکردم اون آقا خسرو که اومد این کامنت رو برای من گذاشت

قراره بشه مرد زندگیم

 

 

 

عاقبت به هم رسيديم من و تو

روزهاي روشن رو ديديم من و تو

 

طعم بوسه ي نابو چشيديم من و تو

 زير سقف روشن آبي ماه

 

در هواي خالي از رنگ گناه

با همه دلشوره هاي گاه به گاه

 

با همه خستگي از دوري راه

ما به هم رسيديم عاقبت

رنگ خوشبختي رو ديديم عاقبت

 

بعد ازاون همه تنها رفتنها

با تو و از قصه ي فردا گفتنها

 

بعد از اون در انتظار نشستنها

 از آشفتگي در خود شكستنها

 

ما به هم رسيديم عاقبت

 رنگ خوشبختي رو ديديم عاقبت

 

ما به حالي و هوايي من شديم

 دوباره عاشق لبخند شديم

 

گذشتيم از دل تنهاي خود

به عشق خود پابند شديم

 

ما به هم رسيديم عاقبت

 رنگ خوشبختي رو ديديم عاقبت

 

رنگ خوشبختي رو ديديم عاقبت....من و تو

                                                             

دوستت دارم ماه مهربونم

تو بهترینی

 

خدارو شکر

وبلاگ دوست داشتنی من دوستت دارم تو نقش بزرگی تو زندگی من داشتی البته بعد از دست های مهربون خدا

خدایا شکرت

خدایا همه دوستامو که توی این وبلاگ باهاشون آشنا شدم و بقیه دختر پسرا رو خوشبخت کن

و روزی رو براشون بیار که حال الان منو داشته باشن

 

 

 | 

مي چينم امسال

هفت عين را

كنار هفت سين

 

هر عين سر آغار عشق است

وعشق،آغاز نام تو

 

مبارك است بهاري

كه با تو

شكوفه كند

 

درسته امسال زياد تو اين وبلاگ چيزي ننوشتم ولي طبق رسم اين چند سال دوست دارم پست آخر سالمو بنويسم

فروردين:

اولين سال تحويل كنار هم- شمال-عكس –خاطره-دومسن سالگرد خواستگاري

ارديبهشت

ماه قشنگ من-تولدم-سورپرايز –كاشان سهراب –بوي گل وعشق

خرداد

درس ا ن ت خ اب ا ت   اخبار

تير

امتحان- كار- بازي – شيطوني- مهربوني

مرداد

مسافرت-مشهد شمال-امام رضا مرسي- اولين سالگرد عقد و كلي خاطره

شهريور

بزرگ شدن - تولد  عشقم-ماه رمضون-جشن تولد بازي

مهر:

درس و كلاس-حذف ترم- كار و پول و فكر عروسي

آبان:

كار و كار و كارو بي پولي ولي با عشق

آذر:

پيدا كردن كار ثابت-رو به راه شدن اوضاع- عشق و خستگي و بازيگوشي

دي:

امتحانات-  زندگي در مسير تهران كرج – كار و عشق  و دلتنگي

بهمن:

نصب كابينت واسه آپشرخونمون-خريد يه سري وسايل جهاز رنگ كردن خونه و جو عروسي و تعيين تاريخ عروسي

10مرداد 89

اسفند:

 افتادن عمو-خدارو شكر خوبه-  پروژه كارورزي راحت- رزرو سالن- اوضاعمون خوبه خوشيم خريد ميريم ميخنديم و شاديم خدارو شكر

اين بود سال 88 در يك نگاه

خدارو شكر واسه اينكه سال خوبي داشتيم

انشالله همتون سال خوبي داشته باشيد با خشوي و سلامتي و عشق

سال نو مبارك

 

 | 
powered by : Blogfa , free persian blog service.

setareh666

× ستاره ×

http://setareh666.blogfa.com

× ستاره ×

اي سرا پا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم.
همه وقت
همه جا
من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم.
تو بدان اين را تنها تو بدان!
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان!
~~~~~~~
مي نويسم از تو

تا تن کاغذ من جا دارد....